تبليغاتX
دل نوشته های امیر

دل نوشته های امیر

خدایا شکر

قسمتی از سریال تا ثریا!


ثریا: تو چرا افتادی زندان؟
نرگس: همسایمون 5 تا بچه قد و نیم قد داشت، شوهرش هم چند سال مرده بود، برا اینکه خرج بچه هاشو در بیاره افتاده بود تو کاره خلاف، یه روز مامورا تو خونه ش یه ساک جنس قاچاق دیدن، گفتم اگه بیفته زندان بچه هاش از بین میرن، من خلافشو گردن گرفتم آخه یه بچه شیرخواره داشت !

عجب !!!! خدایش نه خدایش حق نداریم بریم ماهواره بببببینیم ؟

فحشا تو تو تلویزیون ما بیشتر یا ماهواره ؟

والا قباحت داره

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 8:2  توسط امیر  | 

ابتکار ایرانی

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي
رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال
تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند.

يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي
کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.
همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما
ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند.
بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد
و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون،
مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد.

آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار
هوشمندانه اي بوده است.
بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها
را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند.
وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال
تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها
پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن
تا نشانت بدهم.

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت
و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند
لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي
توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:38  توسط امیر  |